کمی تأمل | حرف آخر؛ مقدمه

هميشه آسمانِ دلم ابرى مى شد; وقتى مى ديدم عدّه اى از شيعيان دچار غفلت شده اند، غفلتى كه شيطان را خوشحال مى كند و دل امام زمان(عليه السلام) را به درد مى آورد، غفلتى كه بر سپاه سياهى ها مى افزايد و اردوگاه حقّ و حقيقت را خلوت مى كند.

ما بايد بيشتر به ياد امام خود باشيم، به راستى چرا ما يك شب، از خواب برنمى خيزيم تا براى مولاى خود دعا كنيم؟ چرا غم هاى دل او را از ياد برده ايم؟ چرا براى چشم اشك بار او، اشك نمى ريزيم؟ چرا از سويداى دل از خدا نمى خواهيم او را از زندان گرفتارى ها نجات بدهد؟ چرا آقاى خود را چنين غريب رها كرده ايم و او را فراموش كرده ايم؟ چرا در روز دقايقى با او نجوا نمى كنيم؟

باور

ما بايد به اين باور برسيم كه در اين روزگار، امام ما در سختى ها گرفتار شده است، اگر شيعه اى اين نكته را بداند اشك از چشمش جارى مى شود و با همه وجود براى ظهور دعا مى كند.

به اميد روزى كه چشم هاى شيعيان از گوهر اشك بر آن يار سفر كرده بهره مند شود و دل ها طراوت ديگرى يابد زيرا اين اشك است كه غبار غفلت از دل مى زدايد.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی به بخش‌ها

مقالات مرتبط