مستحب است دعاى نُدبه را در روزهاى عيد فطر، عيد قربان، عيد غدير و روز جمعه خواند، شايد از خود بپرسى چرا در اين چهار روز که عيد هستند مستحب است انسان براى امام خود، گريه کند؟
جواب را در حديثى که «ابنذِبيان» نقل کرده است مىتوانى بيابى، او يکى از شيعيان امامباقر؟ع؟ بود، يک روز آن حضرت به او فرمود: «هر عيد قربان يا عيد فطر که فرا مىرسد غم و غصّه تازهاى، قلب ما را فرا مىگيرد»، ابن ذبيان از اين سخن تعجّب کرد و علّت اين حزن و اندوه تازه را پرسيد، امامباقر؟ع؟پاسخ داد: «روز عيد که فرا مىرسد ما مىبينيم که حق ما در دست ديگران قرار گرفته است».
آرى، تا زمانى که حکومت عدل و داد برقرار نشود، تا زمانى که مهدى؟ع؟در پس پرده غيبت است هر روز عيد، روز غم و اندوه اوست زيرا او مىبيند که در اين روز، دشمنانش در شادى و خوشحالى هستند ولى او از حق خود محروم است.
شيعه هم در اين روزگار مستحب است که در روزهاى عيد، دعاى ندبه بخواند و به ياد گرفتارىها و غصههاى امام خود باشد.
در اينجا مىخواهم از «شيخ حُرّ عاملى» ياد کنم، او يکى از علماى بزرگ شيعه در قرن يازدهم است، او کتابى به نام «وسائل الشيعه» نوشته است و در آن کتاب، احاديثى که از اهلبيت؟عهم؟ به ما رسيده است را جمعآورى کرده است.
او در کتاب خود، حديث ابنذبيان را نقل کرده است، نکته مهم اين است که شيخ حُرّ عاملى درباره آن حديث چنين مىگويد: «مستحب است انسان در روز عيد فطر و قربان متوجّه اين نکته باشد که حق اهلبيت؟عهم؟غصب شده؟ع؟است و از خود ناراحتى و غم نشان بدهد».
به راستى که بايد به اين فهم و درک شيخ حر عاملى آفرين گفت، او از اين حديث چيزى را فهميد که کمتر کسى به آن دقّت مىکند، خيلىها اين حديث را خواندند و از آن عبور کردند ولى او که اهل معرفت بود به اين سطح از درک رسيده بود، به راستى که چقدر تفاوت است بين کسى که فتوا مىدهد: «در روز عيد فطر و عيد قربان، مستحب است غم خود را آشکار سازى» و بين کسى که در روز عيد فطر و قربان، فقط شادمانى مىکند!
حالا تو بنشين و فکر کن که چگونه مىتوانى حزن و اندوه خود را در روز عيد نشان بدهى، روزى که حزن و اندوه امام تو، بيشتر و بيشتر مىشود تو بايد چه کنى؟ خوب است دوستانت را جمع کنى و با هم دعاى ندبه بخوانيد و در مصيبت و غم مولاى خود، اشک بريزيد، آيا تو مىتوانى کارى کنى که اين امر تبديل به فرهنگ عمومى شود که شيعيان در روزهاى عيد، بيشتر به ياد مولاى خود باشند و در اين روز با مولاى خود، همدلى کنند.
جملات عاشقانه در دعای ندبه
در اينجا جملاتى از دعاى ندبه را بازگو مىکنم:
آقاى من! چقدر بر من سخت است که من بر تو گريه کنم و ببينم مردم تو را از ياد بردهاند! بر من سخت است ببينم که تو گرفتار غيبت شدهاى و دشمنانت جلوهنمايى مىکنند!
آيا کسى هست که مرا يارى کند و با من همناله شود و من ناله فراق طولانى از دل برکشم؟ آقاى من! آيا راهى هست که بتوانيم با تو ديدار داشته باشيم؟
آيا امروز به فردايى مىرسد که به فيض ديدار تو برسيم؟ چه زمان به حضور مهربان تو مىرسيم و از ديدار تو سيراب مىشويم؟ کى مىشود که از چشمههاى زلال تو بهرهمند شويم، به راستى که تشنگى ما طولانى گشت! کى مىشود که با تو صبح و شام کنيم و چشم ما به جمال تو روشن شود؟ کى مىشود روبروى تو بنشينيم و تو ما را ببينى و ما تو را ببينيم در حالى که پرچم پيروزى را در همه جا برافراشته باشى؟
کى مىشود دور تو حلقه بزنيم و تو در نماز، پيشواى ما باشى و ما با تو نماز بخوانيم؟ کى مىشود ببينيم که تو زمين را پر از عدل و داد نمودهاى و دشمنانت را کيفر دادهاى و کافران و بدخواهان را از بين بردهاى؟ کى مىشود که ببينيم تو ريشه ظلم و ستم را از بين بردهاى و همه ستمکاران را هلاک کردهاى؟ کى مىشود که تو بيايى و دشمنان را نابود کنى و همه ما خدا را شکر کنيم و حمد او را به جاى آوريم؟
من به غم و اندوه گرفتار شدهام، روزگارى است که تو از ديدهها پنهان هستى و من به تو دسترسى ندارم، سختىها بر من هجوم مىآورد، پس اکنون از خدا مىخواهم ظهور تو را نزديک گرداند.
من به بلاى دورى از تو که امام من هستى گرفتار شدهام، از او مىخواهم تا روزگار ظهور تو را برساند و من بتوانم تو را ببينم. خداى من قادر است و بر هر کارى تواناست…
آنچه در اينجا ذکر کردم ترجمه قسمتى از دعاى ندبه بود، هر شيعه بايد اين جملات را بارها تکرار کند و اينگونه با مولاى خود، راز و نياز کند.
پیام امام زمان عجل الله فرجه به شیعیان
اين پيام مهدى عجل الله فرجه براى شيعيان است: «براى ظهور من بسيار دعا کنيد که دعا براى ظهور، گشايش امور خودتان است». ما بايد به اين پيام بسيار اهميت بدهيم، آقا از ما نمىخواهد براى ظهور دعا کنيم، بلکه از ما مىخواهد که براى ظهور، «زياد» دعا کنيم! انتظار امام از ما، «زياد دعا کردن» است، ما بايد براى ظهورش، زياد دعا کنيم که با ظهور او، غمها و غصههاى او پايان خواهد يافت و همه گرفتارىها برطرف خواهد شد و عدل و داد، همه جهان را فرا خواهد گرفت.
«احمدبناسحاق» يکى از علماى قم بود که در قرن سوم زندگى مىکرد، او گاهى توفيق پيدا مىکرد و به سامرا مىرفت و خدمت امامحسن عسکرى؟ع؟مىرسيد، يک بار که در خانه امام بود، آن حضرت به او چنين فرمود: «اى احمد بن اسحاق! به خدا قسم فرزندم مهدى براى مدّتى طولانى از ديدهها پنهان خواهد شد. در آن روزگار مردم زيادى از دين خدا دست برداشته و بنده شيطان مىشوند».
احمد بن اسحاق پرسيد: در آن روزگار چه کسى از اين فتنهها نجات پيدا مىکند؟
امام پاسخ داد: «فقط کسانى از آن فتنهها نجات پيدا مىکنند که بر اعتقاد به امامت مهدى ثابت بمانند و خدا به آنان توفيق بدهد که براى ظهور دعا کنند».
آرى، اين حديث به ما گوشزد مىکند که دعا براى ظهور مهدى؟ع؟چيزى است که خدا توفيق آن را مىدهد، بايد لطف خدا شامل حال ما شود، وگرنه شيطان در کمين است و ما را به هر چيزى مشغول مىکند و نمىگذارد ما براى ظهور مولاى خود دعا کنيم، هر گاه که نسيم رحمت بوزد و ما را از خواب غفلت بيدار کند دعا براى ظهور بر زبان ما جارى مىشود.
روزگارى پدرى بسيار محترم و ثروتمند در کشورى زندگى مىکرد، او همه نيازهاى خانواده خود را برآورده مىکرد، چند مسجد ساخته بود و مدارسى را براى تربيت دينى نوجوانان تاسيس کرده بود. خانواده او بسيار خوشبخت بودند و روزگار خوشى را سپرى مىکردند.
ماجرايى پيش آمد و پادشاه ستمگر آن پدر را در زندان انداخت، مسجدهايى را که آن پدر ساخته بود تبديل به شرابفروشى کرد، در مدارس هم افرادى را به کار گماشت که بى دينى را رواج بدهند، خانواده آن پدر در فقر و فلاکت افتادند، پادشاه آنان را از خانه خودشان بيرون کرد و آنان مجبور شدند يک خانه بسيار کوچک را اجاره کنند و براى پرداخت پول اجاره هم مشکل داشتند.
چندين سال گذشت، دختر و پسر اين خانواده، بزرگ شدند، آنها ديگر به اين اوضاع عادت کردند، ملاقات با پدر هم ممنوع شده بود و آنان ديگر کمتر پدر را ياد مىکردند. ديگر وقت ازدواج آنان بود، آنها نياز به پول داشتند و هميشه دعا مىکردند که خدايا! به ما پول بده! خدايا! اسباب ازدواج ما را فراهم کن! اين دعاى هميشگى آنان بود. تا اين که يک روز، يکى از دوستان پدر با آنان ديدار کرد و به آنان چنين گفت: شما بايد دعا کنيد پدرتان از زندان آزاد شود! اگر پدرتان آزاد شود، همه مشکلات شما حل مىشود، هم پولدار مىشويد و هم در جامعه موقعيت خود را باز مىيابيد. پدر شما در گوشه زندان دلش غرق خون است، او مىداند که پادشاه مساجد و مدارس را محل گناه کرده است، او مىداند بر شما چه مىگذرد، او پدر است، او توقع دارد شما براى آزادىاش دعا کنيد. اگر او آزاد شود همه مشکلات شما حل مىشود».
اين مثال را بازگو کردم تا بدانى که اگر مهدى؟ع؟ از زندان غيبت آزاد شود، همه مشکلات حل مىشود، مهمترين حاجت تو بايد ظهور او باشد، تا او نيايد مشکلات بشريّت حلّ نمىشود.
آرى، وقتى شيعهاى گرفتار است يا فقير است يا جوانى که وقت ازدواج اوست و نمىتواند ازدواج کند، همه اين موارد دل امام را به درد مىآورد، پس تو همت کن، به اندازه توان خود براى رفع گرفتارىهاى شيعيان اقدام کن، دست روى دست نگذار، به وظيفهات عمل کن، ولى اين کار را به اين نيّت انجام بده که دل امام خود را شاد کنى و غمى از غمهاى او را بزدايى، وقتى تو از فقيرى دستگيرى مىکنى و مشکل جوانى را حل مىکنى، امام تو خوشحال مىشود و لبخند بر چهرهاش نقش مىبندد.
مهمترين وظيفه تو دعا براى ظهور است تا مهدى؟ع؟ از زندان غيبت آزاد گردد، تو بايد از خدا بخواهى تا خدا هر چه زودتر او را از زندان گرفتارىها نجات بدهد، وقتى تو مىگويى: «اللهمّ عَجِّل لِوليّکَ الفَرَج»، يعنى خدايا! حجّت خودت را از زندان گرفتارها آزاد بگردان! دقت کن: تو نمىگويى: خدايا! ما را از زندان گرفتارىها نجات بده! بلکه تو آزادى امام خود را طلب مىکنى، زيرا اگر او از زندان آزاد شود، همه گرفتارىها حلّ مىشود.
از طرف ديگر، تو مىدانى مهدى؟ع؟ از کمک به ديگران خوشحال مىشود، تو يقين دارى که اگر براى رشد و معرفت دينى جوانان کارهاى فرهنگى انجام دهى آن حضرت خوشحال مىشود، تو مىدانى که اگر گره از کار ديگران بگشايى، لبخند به چهره امام مىنشيند، پس دست روى دست نگذار، برخيز و اين کارها را انجام بده تا کسى نتواند اعتراض کند که تو فقط دعا مىکنى، نه! تو هم دعا مىکنى و هم به جامعه خود، اينگونه خير و برکت مىرسانى…