وقت رهایی (10)

من قدرى بايد فكر كنم، اگر قرار باشد مثلاً يك شبانه روز از عمر مرا به صورت فيلم مستند در آورند آيا در اين فيلم نشانه اى از دعا براى ظهور مهدى(عليه السلام) پيدا مى شود؟ آيا در شبانه روز، من لحظاتى را براى دعاى ظهور اختصاص مى دهم؟

بايد كمى فكر كنم، بايد زندگى خود را رنگ و بوى ديگرى بدهم، بايد زندگى من، با زندگى كسى كه اصلاً به مهدى(عليه السلام) باور ندارد فرقى داشته باشد! مگر آن حضرت از من نخواسته است تا زياد براى ظهور او دعا كنم؟ «زياد دعا كردن يعنى اين كه روزى صد بار براى ظهور دعا بنمايم».[1]

بايد يك تصميم مهم بگيرم، وقتى نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء را مى خوانم سعى كنم در قنوت هر نماز، بيست بار چنين بگويم: «اللهمَّ عَجِّل لِوَليِّكَ الفَرَج» (اگر در قنوت اين كار را انجام ندادم، پس بعد از نماز، بيست بار اين ذكر را تكرار كنم). در اين صورت هر روز، صد بار براى آزادى امام خود از زندان گرفتارى ها دعا كرده ام.

اگر من نمى توانم روزى صد بار براى ظهور دعا كنم چقدر خوب است حدّاقل روزى سى بار دعا كنم زيرا كسى كه هر روز سى بار براى ظهور دعا كند، زياد براى ظهور دعا كرده است.[2]

چقدر خوب است هر روز صبح، دعاى عهد را بخوانم، دعاى عهد تجديد پيمان با امام زمان و درخواست تعجيل در ظهور آن حضرت است. تلاش كنم در فرصت هاى مناسب زيارت آل ياسين را بخوانم، اين زيارت، مناجات با امام زمان و زيارت آن حضرت و يك دوره معارف مكتب تشيّع است. در نماز شب هم به ياد آن حضرت باشم و از طولانى شدن دوران غيبت به خدا شِكوه كنم و در روزهاى جمعه دعاى ندبه را بخوانم و با آن حضرت نجوا كنم.

چطور وقتى شب عاشورا مى شود به دنبال مجلس روضه هستم، به دنبال اين هستم تا كسى براى من روضه بخواند، در روزهاى جمعه بايد به دنبال كسى باشم كه براى من روضه غربت مهدى(عليه السلام) را بخواند و من با او گريه كنم و فرياد برآورم، اين نكته در دعاى ندبه آمده است: «هَلْ مِنْ معُينْ فَاُطيلَ مَعَه العَويلَ وَ البُكاء»، «آيا كسى هست مرا يارى كند تا با او گريه و ناله را طولانى كنم».

* * *

همه ما شنيده ايم كه امام رضا(عليه السلام) به يكى از شيعيانش كه «ابن شَبيب» بود چنين فرمود: «اگر مى خواهى براى چيزى گريه كنى پس بر حسين(عليه السلام) گريه كن». شيعيان در طول تاريخ به اين سفارش امام رضا(عليه السلام) عمل كردند و به خوبى و زيبايى اين سفارش آن حضرت را تبديل به فرهنگ عمومى كردند، شكر خدا كه شيعه در هر جاى جهان باشد، براى امام حسين(عليه السلام)مجلس روضه مى گيرد، روضه خوان روضه مى خواند و مجلس عزا برپا مى شود، اشك ها جارى مى شود، آن وقت است كه رحمت خدا نازل مى شود و گناهان بخشيده مى شود. در پايان مجلس هم معمولاً غذايى به شركت كنندگان داده مى شود.

اما من در اينجا مى خواهم از سفارش ديگر امام رضا(عليه السلام) سخن بگويم، به اين سخن دقّت كن: «أَنَّهُ كَانَ يَأْمُرُ بِالدُّعَاءِ لِلْحُجَّةِ صَاحِبِ الزَّمَانِ»، يعنى امام رضا(عليه السلام) بارها و بارها به شيعيان امر مى كرد كه براى صاحب الزمان دعا كنند. به راستى چه شده است كه عدّه اى به اين سفارش امام رضا(عليه السلام) كمتر اهميّت مى دهند؟ امام رضا(عليه السلام) نه يكبار بلكه بارها و بارها خواسته اند ما براى مهدى(عليه السلام) دعا كنيم.

* * *

اين پيام مهدى(عليه السلام) براى شيعيان است: «براى ظهور من بسيار دعا كنيد كه بسيار دعا براى ظهور كردن، گشايش امور خودتان است». ما بايد به اين پيام بسيار اهميّت بدهيم، انتظار امام از ما، «زياد دعا كردن» است، ما بايد براى ظهورش، زياد دعا كنيم.[3]

* * *

«اللهمَّ عَجِّل لِوَليِّكَ الفَرَج»

خيلى از ما اين جمله زيبا را بازگو مى كنيم ولى نمى دانيم كه اين جمله، يادگارى از امام صادق(عليه السلام) است، البته جمله آن حضرت دو كلمه ديگر هم اضافه دارد كه بهتر است آن دو كلمه را هم بازگو كنيم و چنين بگوييم:

«اللهمَّ عَجِّل لِوَليِّكَ الفَرَج و العافية و النصر»، يعنى: «خدايا تو مهدى(عليه السلام) را از زندان غيبت آزاد بگردان و هر چه زودتر به او عافيت و يارى عطا كن!».

«عافيت» يعنى چه؟ يعنى بلاها را از آن حضرت دور كن! پس از اين جمله معلوم مى شود كه الان مهدى(عليه السلام) در سختى و بلا گرفتار است و ما بايد دعا كنيم كه هر چه زودتر آن بلاها و گرفتارى ها از آن حضرت دور شود.[4]

 


[1]  . اين كه عدد 100 همان «ذكر كثير» است از حديث زير استفاده مى شود: «عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ تَسْبِيحُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ ع مِنَ الذِّكْرِ الْكَثِيرِ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اذْكُرُوا اللّهَ ذِكْراً كَثِيراً»: الكافي ج 2 ص 500.

ما مى دانيم كه مجموع ذكرهاى در تسبيح حضرت زهرا عدد 100 مى باشد، وقتى ثابت شد كه «ذكر كثير» يا «ذكر زياد» همان عدد 100 است، پس استفاده مى كنيم كه «دعاى كثير» هم همان صد بار دعا كردن است.

[2]  .  دليل اين كه عدد 30 مصداق «ذكر كثير» است اين حديث مى باشد: عَنِ ابْنِ بُكَيْر قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اذْكُرُوا اللّهَ ذِكْراً كَثِيراً مَا ذَا الذِّكْرُ الْكَثِيرُ قَالَ أَنْ يُسَبِّحَ فِي دُبُرِ الْمَكْتُوبَةِ ثَلَاثِينَ مَرَّةً: (تهذيب الأحكام ج 2 ص 108) وقتى ثابت شد كه «ذكر كثير» يا «ذكر زياد» عدد 30 است، پس استفاده مى كنيم كه «دعاى كثير» هم همان سى بار مى تواند باشد.

[3]  . واكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان فى ذلك فرجكم: الخرائج والجرائح ج 3 ص 1113.

[4]  .  در اينجا مى خواهم سه ماجرا را نقل كنم تا بيشتر با اثرات دعاى ظهور آشنا شوى:

* ماجراى اول:

جوانى مى خواست ازدواج كند، نه كار داشت و نه پول. كسى به او زن نمى داد، به هر كجا براى خواستگارى مى رفت به او جواب منفى مى دادند، او مدت ها براى حاجت خود دعا كرد ولى به خواسته خود نرسيد، كم كم داشت نااميد مى شد.

روزى از روزها او به مجلسى رفت، سخنران درباره اهميّت دعا براى ظهور سخن گفت و سپس روضه خواند اشك ها جارى شد او بيش از صد بار چنين گفت: «اللهمَّ عَجِّل لِوَليِّكَ الفَرَج» و اهل مجلس هم با او همراهى كردند و اين دعا را تكرار كردند.

آنجا بود كه آن جوان به فكر فرو رفت، تصميم گرفت تا براى امام زمان خود دعا كند و ظهور او را از خدا بخواهد، پس مصمم شد تا در قنوت هاى نمازش بارها چنين بگويد: «اللهمَّ عَجِّل لِوَليِّكَ الفَرَج». او ديگر براى حاجت خود دعا نمى كرد، او به اهميّت دعا براى امام پى برده بود پس همه همت خود را براى دعاى ظهور قرار داده بود.

مدّتى گذشت، به بركت همان دعاهاى او، يك خانواده به او دختر دادند و براى او خانه اى هم تهيه كردند و اسباب كار او را هم فراهم ساختند، او هم ازدواج كرد و هم صاحبِ خانه شد و هم كار آبرومند برايش فراهم شد، او به اين باور رسيد كه سخن مهدى(ع) حقّ است، اين پيام آن حضرت از حقيقتى بزرگ خبر مى هد: «براى ظهور من بسيار دعا كنيد كه بسيار دعا براى ظهور كردن، گشايش امور خودتان است». اين جوان ماجراى خود را براى دوستانش بازگو مى كرد تا همه به اثرات دعا براى مهدى(ع) پى ببرند و يقينشان به اين سخن زيادتر شود.

* * *

* ماجراى دوم:

خانمى سال هاى سال بود كه ازدواج كرده بود ولى در اين مدّت خدا به او فرزندى نمى داد، او همراه با همسرش به پزشك مراجعه كرده بود، پزشك علت نابارورى را در او تشخيص داده بود، او دارو هم مصرف كرد امّا نتيجه اى نگرفت.

سرزنش دوستان و آشنايان او را اذّيت و آزار مى داد، خيلى دوست داشت كه خدا به او فرزندى عطا كند، هر دعايى كه بلد بود خواند، روش هاى مختلف توسل را امتحان كرد، امّا به نتيجه نرسيد.

يك روز او به نزد عالمى دلسوخته رفت، آن عالم به او سفارش كرد كه براى مهدى(ع) زياد دعا كند كه اين زياد دعا كردن باعث رفع گرفتارى او مى شود. او به اين سخن گوش فرا داد، در شبانه روز هر وقت كه فرصت پيدا مى كرد، اين دعا را زمزمه مى كرد: «اللهمَّ عَجِّل لِوَليِّكَ الفَرَج». او از سويداى دل براى ظهور آقاى خود دعا مى كرد، بعضى از روزها شايد بيش از هزار بار اين ذكر را مى گفت.

تقريباً پنج ماه گذشت كه نشانه هاى باردار شدن را در خود احساس كرد، ابتدا باور نمى كرد وقتى نزد پزشك رفت، پزشك به او دستور داد تا آزمايش خون انجام بدهد، جواب آزمايش او، مثبت بود، او باردار شده بود، او سجده شكر به جا آورد و دعا براى ظهور را ادامه داد، اكنون فرزند او نزديك به سه سال دارد.

* * *

* ماجراى سوم:

شخصى در طب اسلامى مطالعات زيادى انجام داده بود و در زمينه معالجه بيماران موفقيت هاى خوبى را كسب كرده بود، مردم او را شناخته بودند و به او مراجعه مى كردند.

عدّه اى از روى حسادت از او شكايت كردند و پرونده هاى قضايى براى او تشكيل دادند، اين پرونده ها باعث شد كه همه برنامه هاى او به هم بريزد و آسايش او هم مختل شود، زيرا پيگيرى اين پرونده ها ماه ها به طول كشيده بود. او همواره براى رفع مشكل خود دعا مى كرد ولى به نتيجه اى نمى رسيد.

يك شب او تصميم گرفت تا همه همت خود را صرف دعا براى ظهور قرار دهد، او در شبانه روز هر وقت فرصت مى كرد براى مهدى(ع) دعا مى كرد و از صميم قلب خود، ظهور او را از خدا مى خواست.

مدّتى گذشت، پرونده هاى قضايى به طور معجزه آسايى، يكى بعد از ديگرى حل شد، همه كسانى كه از او شكايت كرده بودند خودشان نزد قاضى رفتند و اعلام رضايت كردند و همه مشكلات او حل شد.

* * *

ماجراهاى ديگرى هم در اين باره شنيده ام ولى به همين سه ماجرا (كه به آن اطمينان زياد دارم) اكتفا مى كنم زيرا هدف اين كتاب، مطلب ديگرى است، ذكر ماجراى كسانى كه از دعاى ظهور به حاجت هاى خود رسيده اند مى تواند موضوع كتاب جداگانه اى باشد، در اينجا ماجرايى را كه چند روز قبل براى خودم روى داده است بازگو مى كنم.

تقريباً دو سال تمام براى نوشتن كتابِ خود، وقت گذاشته بودم، من آن كتاب را در برنامه اى در كامپيوتر تايپ كرده بودم، هيچ كاغذ و برگه اى از آن نداشتم، فايل آن كتاب در كامپيوتر من بود.

وقتى كتاب تمام شد تصميم گرفتم مدّتى صبر كنم تا با مطالعات جديدى كه مى كنم كتاب، حالت پختگى بيشترى پيدا كند، گاه گاهى به فايل كتاب مراجعه مى كردم و آن كتاب را كامل تر مى كردم.

مدّتى گذشت و من مشغول موضوع ديگرى شدم و كم كم از فضاى آن كتاب فاصله گرفتم، تقريباً شش ماه مى شد كه به آن فايل مراجعه نكرده بودم، چند روز قبل با خود گفتم كه ديگر وقت آن است فايل را براى ناشرى بفرستم و آن كتاب چاپ شود، امّا هر چه در كامپيوتر جستجو كردم، كتاب را نيافتم، نتيجه دو سال بى خوابى ها و زحمات من از بين رفته بود! مدّتى همه فايل ها را جستجو كردم ولى بى فايده بود، ديگر يقين كردم كه كتاب را از دست داده ام، من چه كار مى توانستم بكنم، هيچ چيز از آن كتاب باقى نمانده بود.

خيلى اندوهناك بودم، ولى به ذهنم رسيد كه به جاى اندوه، برنامه دعا براى ظهور را در پيش بگيرم، به جاى آنكه به كتاب از دست رفته ام فكر كنم فقط براى ظهور مولا دعا كردم.

چند روز گذشت، يكى از دوستانم به طور اتّفاقى تماس گرفت، او به من گفت: مدّتى قبل فايلى را براى من فرستاده اى. اين فايل رمز دارد و من نتوانستم آن را باز كنم. من به او گفتم: آن فايل را براى من بفرست ببينم چه فايلى است. باور نمى كردم آن فايل كتاب من بود، يك شب آخر شب، اشتباهى آن فايل را براى او فرستاده بودم، حالا اين فايل نزد او بود، من چقدر خدا را شكر كردم كه نتيجه دو سال زحمت من به نزد من بازگشته بود، اگر آن دوستم زنگ نمى زد يا به فايلى كه رمز دارد بى توجّهى مى كرد من ديگر نمى توانستم به آن كتاب خود دسترسى پيدا كنم، من خيلى خدا را شكر كردم…

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی به بخش‌ها

مقالات مرتبط