وفای به پیمان (دعاکنید برایم ۸)

آقاى من! تو پيمان بزرگ خدايى! همان پيمانى كه خدا بر آن تأكيد زيادى كرده است. من بر سر آن پيمان بزرگ هستم، پيمانى كه خدا از من گرفته است. آن روزى كه خدا روح مرا آفريد، از من پيمان گرفت. روزى كه خدا هم در قرآن از آن اين گونه ياد مى كند: (أَلَستُ بِرَبِّكُم قَالُوا بَلَى…).[1]

خدا آن روز با همه سخن گفت، او به همه چنين گفت: آيا من خداى شما نيستم؟ همه در جواب گفتند: آرى! شهادت مى دهيم كه تو خداى ما هستى. بعد از آن، خدا پيامبران خود را معرّفى كرد و سپس نوبت به معرّفى كسانى رسيد كه جانشينان پيامبران بودند. خدا آنان را نيز معرّفى كرد، او به همه دستور داد تا از پيامبران و جانشينان آن ها اطاعت كنند. آن روز خدا از تو سخن گفت. اين سخن خدا بود: «من با مهدى، دين خود را يارى خواهم نمود».[2]

آن روز بود كه من با تو آشنا شدم، تو را شناختم و به مقام تو اعتراف نمودم.[3]

آرى! خدا از من پيمان گرفته است و  در قرآن بارها از اين عهد و پيمان ياد كرده و به من هشدار داده و از من عهد گرفته است كه آن پيمان را نشكنم. وقتى من براى ظهور تو دعا مى كنم، اعلام مى دارم كه بر سر آن پيمان خود، وفادار مانده ام، اين دعا نشانه آن است كه بر سر عهدم مانده ام و همين باعث مى شود كه خدا از من راضى و خشنود باشد.

اكنون مى دانم كه دعاى ظهور حكايت از آن دارد كه شيطان بر من پيروز نشده است، او نتوانسته است مرا به غفلت گرفتار سازد، بلكه من هشيار بوده ام و آن پيمان بزرگ را به ياد دارم و بر آن وفادارم.

 


[1] .  اعراف: 172.

[2] .  «عن زرارة، عن حمران، عن أبي جعفر(ع)، قال: إنّ الله تبارك وتعالى حيث خلق الخلق خلق ماءً عذباً وماءً مالحاً أُجاجاً، فامتزج الماءان، فأخذ طيناً من أديم الأرض فعركه عركاً شديداً، فقال لأصحاب اليمين وهم كالذر يدبّون: إلى الجنّة بسلام، وقال لأصحاب الشمال: إلى النار ولا أُبالي، ثمّ قال: ألستُ بربّكم؟ قالوا: بلى شهدنا أن تقولوا يوم القيامة إنّا كنّا عن هذا غافلين، ثمّ أخذ الميثاق على النبيّين، فقال: ألستُ بربّكم وأنّ هذا محمّدٌ رسولي، وأنّ هذا عليٌّ أمير المؤمنين؟ قالوا: بلى، فثبتت لهم النبوّة وأخذ الميثاق على أُولي العزم أنّني ربّكم ومحمّدٌ رسولي، وعليٌّ أمير المؤمنين، وأوصياؤه من بعده ولاة أمري وخزّان علمي عليهم السلام، وأنّ المهدي أنتصرُ به لديني، وأُظهر به دولتي، وأنتقم به من أعدائي، وأُعبد به طوعاً وكرهاً، قالوا: أقررنا يا ربّ وشهدن…»: الكافي ج 2 ص 8، بصائر الدرجات ص 90، مختصر بصائر الدرجات ص 155، المحتضر ص 211، بحار  الأنوار ج 26 ص 108، التفسير الصافي ج 3 ص 324، تفسير نور الثقلين ج 2 ص 94، مكيال المكارم ج 1 ص 433.

[3] .  «عن الأصبغ بن نباتة عن علي(ع)، قال: أتاه ابن الكوّاء فقال: يا أمير المؤمنين، أخبرني عن الله تبارك وتعالى هل كلّم أحداً من ولد آدم قبل موسى؟ فقال عليّ: قد كلّم الله جميع خلقه برّهم وفاجرهم، وردّوا عليه الجواب، فثقل ذلك على ابن الكوّاء ولم يعرفه، فقال له: كيف كان ذلك يا أمير المؤمنين؟ فقال له: أوما تقرأ كتاب الله إذ يقول لنبيّه: (وَ إِذ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِىءَادَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرِّيَّتَهُم وَأَشهَدَهُم عَلَى أَنفُسِهِم أَلَستُ بِرَبِّكُم قَالُوا بَلَى)، فقد أسمعهم كلامه وردّوا عليه الجواب، كما تسمع في قول الله يا بن الكوّاء (قَالُوا بَلَى)، فقال لهم: إنّي أنا الله لا إله إلاّ أنا وأنا الرحمن، فأقرّوا له بالطاعة والربوبية، وميّز الرسل والأنبياء والأوصياء، وأمر الخلق بطاعتهم، فأقرّوا بذلك في الميثاق، فقالت الملائكة عند إقرارهم بذلك: شهدنا عليكم يا بني آدم أن تقولوا يوم القيامة إنّا كنّا عن هذا غافلين»: تفسير العيّاشي ج 2 ص 41، تفسير نور الثقلين ج 2 ص 99.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی به بخش‌ها

مقالات مرتبط