مستحب است دعاى نُدبه را در روزهاى عيد فطر، عيد قربان، عيد غدير و روز جمعه خواند، شايد از خود بپرسید چرا در اين چهار روز كه عيد هستند مستحب است انسان براى امام خود، گريه كند؟
جواب را در حديثى كه «ابن ذِبيان» نقل كرده است مى توانى بيابى، او يكى از شيعيان امام باقر(عليه السلام) بود،يك روز آن حضرت به او فرمود: «هر عيد قربان يا عيد فطر كه فرا مى رسد غم و غصّه تازه اى، قلب ما را فرامى گيرد»، ابن ذبيان از اين سخن تعجّب كرد و علّت اين حزن و اندوه تازه را پرسيد، امام باقر(عليه السلام)پاسخداد: «روز عيد كه فرا مى رسد ما مى بينيم كه حق ما در دست ديگران قرار گرفته است».
آرى، تا زمانى كه حكومت عدل و داد برقرار نشود، تا زمانى كه مهدى(عليه السلام)در پس پرده غيبت است هرروز عيد، روز غم و اندوه اوست زيرا او مى بيند كه در اين روز، دشمنانش در شادى و خوشحالى هستند ولى او ازحق خود محروم است.
شيعه هم در اين روزگار مستحب است كه در روزهاى عيد، دعاى ندبه بخواند و به ياد گرفتارى ها و غصه هاىامام خود باشد.
* * *
در اينجا مى خواهم از «شيخ حُرّ عاملى» ياد كنم، او يكى از علماى بزرگ شيعه در قرن يازدهم است، او كتابى بهنام «وسائل الشيعه» نوشته است و در آن كتاب، احاديثى كه از اهل بيت(عليهم السلام) به ما رسيده است راجمع آورى كرده است.
او در كتاب خود، حديث ابن ذبيان را نقل كرده است، نكته مهم اين است كه شيخ حُرّ عاملى درباره آن حديث چنين مى گويد: «مستحب است انسان در روز عيد فطر و قربان متوجّه اين نكته باشد كه حق اهل بيت(عليهمالسلام)غصب شده(عليه السلام)است و از خود ناراحتى و غم نشان بدهد».
به راستى كه بايد به اين فهم و درك شيخ حر عاملى آفرين گفت، او از اين حديث چيزى را فهميد كه كمتر كسى به آن دقّت مى كند، خيلى ها اين حديث را خواندند و از آن عبور كردند ولى او كه اهل معرفت بود به اين سطح از درك رسيده بود، به راستى كه چقدر تفاوت است بين كسى كه فتوا مى دهد: «در روز عيد فطر و عيد قربان، مستحباست غم خود را آشكار سازى» و بين كسى كه در روز عيد فطر و قربان، فقط شادمانى مى كند!
حالا تو بنشين و فكر كن كه چگونه مى توانى حزن و اندوه خود را در روز عيد نشان بدهى، روزى كه حزن واندوه امام تو، بيشتر و بيشتر مى شود تو بايد چه كنى؟ خوب است دوستانت را جمع كنى و با هم دعاى ندبه بخوانيد و در مصيبت و غم مولاى خود، اشك بريزيد، آيا تو مى توانى كارى كنى كه اين امر تبديل به فرهنگ عمومى شودكه شيعيان در روزهاى عيد، بيشتر به ياد مولاى خود باشند و در اين روز با مولاى خود، همدلى كنند؟
* * *
در اينجا جملاتى از دعاى ندبه را بازگو مى كنم:
آقاى من! چقدر بر من سخت است كه من بر تو گريه كنم و ببينم مردم تو را از ياد برده اند! بر من سخت است ببينمكه تو گرفتار غيبت شده اى و دشمنانت جلوه نمايى مى كنند!
آيا كسى هست كه مرا يارى كند و با من هم ناله شود و من ناله فراق طولانى از دل بركشم؟ آقاى من! آيا راهىهست كه بتوانيم با تو ديدار داشته باشيم؟
آيا امروز به فردايى مى رسد كه به فيض ديدار تو برسيم؟ چه زمان به حضور مهربان تو مى رسيم و از ديدار توسيراب مى شويم؟ كى مى شود كه از چشمه هاى زلال تو بهره مند شويم، به راستى كه تشنگى ما طولانى گشت! كى مى شود كه با تو صبح و شام كنيم و چشم ما به جمال تو روشن شود؟ كى مى شود روبروى تو بنشينيم و تو ما راببينى و ما تو را ببينيم در حالى كه پرچم پيروزى را در همه جا برافراشته باشى؟
كى مى شود دور تو حلقه بزنيم و تو در نماز، پيشواى ما باشى و ما با تو نماز بخوانيم؟ كى مى شود ببينيم كه توزمين را پر از عدل و داد نموده اى و دشمنانت را كيفر داده اى و كافران و بدخواهان را از بين برده اى؟ كىمى شود كه ببينيم تو ريشه ظلم و ستم را از بين برده اى و همه ستمكاران را هلاك كرده اى؟ كى مى شود كه توبيايى و دشمنان را نابود كنى و همه ما خدا را شكر كنيم و حمد او را به جاى آوريم؟
من به غم و اندوه گرفتار شده ام، روزگارى است كه تو از ديده ها پنهان هستى و من به تو دسترسى ندارم،سختى ها بر من هجوم مى آورد، پس اكنون از خدا مى خواهم ظهور تو را نزديك گرداند.
من به بلاى دورى از تو كه امام من هستى گرفتار شده ام، از او مى خواهم تا روزگار ظهور تو را برساند و منبتوانم تو را ببينم. خداى من قادر است و بر هر كارى تواناست…
* * *
آنچه در اينجا ذكر كردم ترجمه قسمتى از دعاى ندبه بود، هر شيعه بايد اين جملات را بارها تكرار كند و اين گونهبا مولاى خود، راز و نياز كند.
* * *
اين پيام مهدى(عليه السلام) براى شيعيان است: «براى ظهور من بسيار دعا كنيد كه دعا براى ظهور، گشايشامور خودتان است». ما بايد به اين پيام بسيار اهميت بدهيم، آقا از ما نمى خواهد براى ظهور دعا كنيم، بلكه از ما مى خواهد كه براى ظهور، «زياد» دعا كنيم! انتظار امام از ما، «زياد دعا كردن» است، ما بايد براى ظهورش،زياد دعا كنيم كه با ظهور او، غم ها و غصه هاى او پايان خواهد يافت و همه گرفتارى ها برطرف خواهد شد وعدل و داد، همه جهان را فرا خواهد گرفت.
* * *
«احمدبن اسحاق» يكى از علماى قم بود كه در قرن سوم زندگى مى كرد، او گاهى توفيق پيدا مى كرد و به سامرامى رفت و خدمت امام حسن عسكرى(عليه السلام)مى رسيد، يك بار كه در خانه امام بود، آن حضرت به او چنينفرمود: «اى احمد بن اسحاق! به خدا قسم فرزندم مهدى براى مدّتى طولانى از ديده ها پنهان خواهد شد. در آنروزگار مردم زيادى از دين خدا دست برداشته و بنده شيطان مى شوند».
احمد بن اسحاق پرسيد: در آن روزگار چه كسى از اين فتنه ها نجات پيدا مى كند؟
امام پاسخ داد: «فقط كسانى از آن فتنه ها نجات پيدا مى كنند كه بر اعتقاد به امامت مهدى ثابت بمانند و خدا به آنان توفيق بدهد كه براى ظهور دعا كنند».
آرى، اين حديث به ما گوشزد مى كند كه دعا براى ظهور مهدى(عليه السلام)چيزى است كه خدا توفيق آن رامى دهد، بايد لطف خدا شامل حال ما شود، وگرنه شيطان در كمين است و ما را به هر چيزى مشغول مى كند ونمى گذارد ما براى ظهور مولاى خود دعا كنيم، هر گاه كه نسيم رحمت بوزد و ما را از خواب غفلت بيدار كند دعابراى ظهور بر زبان ما جارى مى شود.
* * *
روزگارى پدرى بسيار محترم و ثروتمند در كشورى زندگى مى كرد، او همه نيازهاى خانواده خود را برآورده مى كرد، چند مسجد ساخته بود و مدارسى را براى تربيت دينى نوجوانان تاسيس كرده بود. خانواده او بسيارخوشبخت بودند و روزگار خوشى را سپرى مى كردند.
ماجرايى پيش آمد و پادشاه ستمگر آن پدر را در زندان انداخت، مسجدهايى را كه آن پدر ساخته بود تبديل بهشراب فروشى كرد، در مدارس هم افرادى را به كار گماشت كه بى دينى را رواج بدهند، خانواده آن پدر در فقر وفلاكت افتادند، پادشاه آنان را از خانه خودشان بيرون كرد و آنان مجبور شدند يك خانه بسيار كوچك را اجاره كنند وبراى پرداخت پول اجاره هم مشكل داشتند.
چندين سال گذشت، دختر و پسر اين خانواده، بزرگ شدند، آنها ديگر به اين اوضاع عادت كردند، ملاقات با پدرهم ممنوع شده بود و آنان ديگر كمتر پدر را ياد مى كردند. ديگر وقت ازدواج آنان بود، آنها نياز به پول داشتند وهميشه دعا مى كردند كه خدايا! به ما پول بده! خدايا! اسباب ازدواج ما را فراهم كن! اين دعاى هميشگى آنان بود. تااين كه يك روز، يكى از دوستان پدر با آنان ديدار كرد و به آنان چنين گفت: شما بايد دعا كنيد پدرتان از زندان آزادشود! اگر پدرتان آزاد شود، همه مشكلات شما حل مى شود، هم پول دار مى شويد و هم در جامعه موقعيت خود راباز مى يابيد. پدر شما در گوشه زندان دلش غرق خون است، او مى داند كه پادشاه مساجد و مدارس را محل گناهكرده است، او مى داند بر شما چه مى گذرد، او پدر است، او توقع دارد شما براى آزادى اش دعا كنيد. اگر او آزادشود همه مشكلات شما حل مى شود».
اين مثال را بازگو كردم تا بدانى كه اگر مهدى(عليه السلام) از زندان غيبت آزاد شود، همه مشكلات حل مى شود،مهم ترين حاجت تو بايد ظهور او باشد، تا او نيايد مشكلات بشريّت حلّ نمى شود.
آرى، وقتى شيعه اى گرفتار است يا فقير است يا جوانى كه وقت ازدواج اوست و نمى تواند ازدواج كند، همه اين موارد دل امام را به درد مى آورد، پس تو همت كن، به اندازه توان خود براى رفع گرفتارى هاى شيعيان اقدام كن،دست روى دست نگذار، به وظيفه ات عمل كن، ولى اين كار را به اين نيّت انجام بده كه دل امام خود را شاد كنى وغمى از غم هاى او را بزدايى، وقتى تو از فقيرى دستگيرى مى كنى و مشكل جوانى را حل مى كنى، امام توخوشحال مى شود و لبخند بر چهره اش نقش مى بندد.
مهم ترين وظيفه تو دعا براى ظهور است تا مهدى(عليه السلام) از زندان غيبت آزاد گردد، تو بايد از خدا بخواهى تا خدا هر چه زودتر او را از زندان گرفتارى ها نجات بدهد، وقتى تو مى گويى: «اللهمّ عَجِّل لِوليّكَ الفَرَج»، يعنى خدايا! حجّت خودت را از زندان گرفتارها آزاد بگردان! دقت كن: تو نمى گويى: خدايا! ما را از زندان گرفتارى هانجات بده! بلكه تو آزادى امام خود را طلب مى كنى، زيرا اگر او از زندان آزاد شود، همه گرفتارى ها حلّ مى شود.
از طرف ديگر، تو مى دانى مهدى(عليه السلام) از كمك به ديگران خوشحال مى شود، تو يقين دارى كه اگر براى رشد و معرفت دينى جوانان كارهاى فرهنگى انجام دهى آن حضرت خوشحال مى شود، تو مى دانى كه اگر گره ازكار ديگران بگشايى، لبخند به چهره امام مى نشيند، پس دست روى دست نگذار، برخيز و اين كارها را انجام بده تاكسى نتواند اعتراض كند كه تو فقط دعا مى كنى، نه! تو هم دعا مى كنى و هم به جامعه خود، اين گونه خير و بركت مى رسانى…