وقتى مرگ يك مسلمان فرا مى رسد پيكر او را غسل داده، او را كفن مى كنند و به خاك مى سپارند، آن لحظه، لحظه سختى است، ترس و وحشت، تنهايى و پريشانى سراغ او مى آيد، ناگهان در سمت راست قبر درى از نور گشوده مى شود، جوان زيبارويى سلام مى كند، با اين سلام، همه غم و غصّه ها از ياد مى رود، آن جوان زيبا مى گويد: «يادت هست در دنيا، برادران مؤمن خود را شاد نمودى! من همان شادمانى اى هستم كه در دل آن مؤمنان، ايجاد كردى! من آمده ام تا در اين لحظه تنهايى و غربت مونس تو باشم. روز قيامت هم كه سر از قبر بردارى همه جا همراه تو خواهم بود و تو را يارى خواهم كرد تا آنجا كه از پل صراط بگذرى و وارد بهشت شوى».[1]
آنچه در اينجا ذكر كردم برگرفته از حديث امام صادق(عليه السلام)است. آرى، اگر من دل مؤمنى را شاد كنم، در هنگامى كه مرا در قبر مى گذارند، آن شادمانى به صورت جوان زيبارويى آشكار مى شود تا دل مرا شاد كند.
اكنون چنين مى گويم: اگر شاد كردن دل يك مؤمن اين قدر اثر دارد و باعث مى شود تا در قبر و قيامت من مونسى مهربان داشته باشم، پس شاد كردن دل تو (كه مولاى مؤمنان) هستى، چه اثرى دارد؟ وقتى من براى تو دعا مى كنم و ظهور تو را از خدا طلب مى كنم، دل تو را شاد مى كنم، اين شادمانى دل تو همان مونسى خواهد بود كه در لحظه هاى تنهايى من مرا يارى خواهد كرد.
[1] . الإمام الصادق(ع)، عن أبيه، عن جدّه(ع)، رفعه قال: «ما من مؤمن أدخل على قوم سروراً إلاّ خلق الله من ذلك السرور ملكاً يعبد الله تعالى ويمجّده ويوحّده، فإذا صار المؤمن في لحده أتاه السرور الذي أدخله عليه، فيقول: أما تعرفني؟ فيقول: ومن أنت؟ فيقول: أنا السرور الذي أدخلتني على فلان، أنا اليوم أونس وحشتك، وألقّنك حجّتك، وأثبتك بالقول الثابت، وأشهد بك مشاهد القيامة، وأشفع لك إلى ربّك، وأُريك منزلتك من الجنّة»: كشف الغمة ج 2 ص 376، مستدرك الوسائل ج 12 ص 399، بحار الأنوار ج 71 ص 314.