يك روز حضرت على(عليه السلام) به ياران خود چنين فرمود: «روز قيامت كه فرا برسد من كنار پل صراط مى ايستم و چنين دعا مى كنم: خدايا! شيعيان و دوستان مرا كه در دنيا از من پيروى كردند به سلامت بدار تا بتوانند از پل صراط عبور كنند! پس خدا در پاسخ به من چنين مى گويد: يا على! دعاى تو را مستجاب كردم! آن وقت است كه هر كدام از شيعيان كه از من پيروى كردند و مرا يارى كردند و با دشمنانم، دشمنى كرده اند از هفتاد هزار نفر شفاعت مى كند!».
اين وعده اى است كه خدا به حضرت على(عليه السلام) داده است، هر شيعه اى كه از على(عليه السلام)پيروى كند و او را يارى كند و با دشمنان حق، دشمنى كند در روز قيامت مى تواند هفتاد هزار نفر را شفاعت كند، اين مقامى بس بزرگ است.
اكنون كه اين حديث را خواندم به فكر فرو مى روم: در اين روزگار غيبت، پيروى از على(عليه السلام) چيست؟ چگونه مى توان على(عليه السلام) را يارى كرد؟ روشن و واضح است كه اين پيام على(عليه السلام) است: «از مهدى من پيروى كنيد و او را يارى كنيد».
مولاى من! كسى كه براى ظهور دعا مى كند، تو را يارى كرده است و از تو پيروى كرده است، پيروى از تو همان پيروى از على(عليه السلام) است، يارى كردن تو همان يارى كردن على(عليه السلام) است، زيرا ولايت تو، همان ولايت على(عليه السلام) است. از آنچه گفتم روشن مى شود كه اگر كسى با اخلاص براى ظهور تو، دعا كند، در روز قيامت مى تواند در حق هفتاد هزار نفر شفاعت كند تا همه آنان از پل صراط به سلامت عبور كنند و اين مقامى بس بزرگ است. آرى، روز قيامت روز آقايى كسى است كه براى ظهور دعا مى كند، هر چند كه مردم اين روزگار قدر او را ندانند و او را خوار و ذليل بشمارند، كسى كه براى ظهور دعا مى كند صبر پيشه مى كند تا در روز قيامت خدا، مقام و ارزش او را براى همه آشكار و هويدا سازد…[1]
[1] . عن أبي عبد الله عن أبيه عن جده عن علي ع قال إن للجنة ثمانية أبواب باب يدخل منه النبيون و الصديقون و باب يدخل منه الشهداء و الصالحون و خمسة أبواب يدخل منها شيعتنا و محبونا فلا أزال واقفا على الصراط أدعو و أقول رب سلم شيعتي و محبي و أنصاري و من تولاني في دار الدنيا فإذا النداء من بطنان العرش قد أجيبت دعوتك و شفعت في شيعتك و يشفع كل رجل من شيعتي و من تولاني و نصرني و حارب من حاربني بفعل أو قول في سبعين ألف من جيرانه و أقربائه و باب يدخل منه سائر المسلمين ممن شهد أن لا إله إلا الله و لم يكن في قلبه مقدار ذرة من بغضنا أهل البيت: الخصال ج : 2 ص : 408.