تو از ما خواستی … (مقدمه_دعا_کنید_برایم_۱‍)

سلام بر تو اى آقاى من! اى مولاى من! دوست دارم هميشه سلام خود را به شما هديه كنم و در همه لحظه ها بر تو سلام مى كنم! تو همان موعودى هستى كه خدا وعده آن را به اهل ايمان داده است، تو سرانجام مى آيى و جهان را پر از عدل و داد مى كنى! آرى، سرانجام مى آيى و دل هاى شيعيانت با ظهور تو، غرق شادمانى مى شود.

مى دانم كه چقدر شيعيانت را دوست دارى، وقتى شادى آنها را مى بينى شادمان مى شوى، دوست دارى غمى به دل آنها نباشد، هر چند آنها تو را نمى بينند، ولى از حال و روز آنها خبر دارى، آنها را مى بينى، صدايشان را مى شنوى و به اذن خدا به آنها نزديك هستى، خدا تو را خزانه دار علم و دانش خود قرار داده است و به همين دليل بر آنچه بر شيعيانت مى گذرد باخبر هستى.

آقاى من! تو از شيعيانت خواستى تا براى ظهور تو، بيشتر دعا كنند، اين پيام تو است: «براى ظهورم بسيار دعا كنيد كه اين زياد دعا كردن براى ظهور، گشايش امر خود شماست». اين پيام مهم تو بود.

امروز تو از ديده ها پنهان و پشت پرده غيبت هستى و شيعيان نمى توانند تو را ببينند، .مهم ترين وظيفه آنها در اين روزگار، دعا براى ظهور توست تا از زندانِ غيبت آزاد گردى.

پيام مهم تو را در اينجا بازگو كردم، اين پيام را به نائبِ دوّمِ خود فرمودى تا آن را به شيعيان برساند، نائب دوم تو، «محمدبن عثمان» بود كه در سال 305 هجرى قمرى از دنيا رفت، يعنى تقريباً 40 سال از زمانِ غيبت گذشته بود كه تو از شيعيانت خواستى تا براى ظهور، زياد دعا كنند، ولى آيا شيعيان به اين وظيفه خود عمل كردند؟ افسوس كه زياد دعا كردن براى ظهور تبديل به فرهنگ عمومى نشد و دوران غيبتِ امام، اين قدر طول كشيد!

من كمى فكر مى كنم، به اين نكته مى رسم كه چهل سال از روزگار غيبت گذشته بود و تو از شيعيان خواستى تا براى ظهور، زياد دعا كنند، ولى آنها اين كار را نكردند، پس امروز كه تقريباً هزار و صد سال از آن پيام مى گذرد، تو چه سخنى با ما دارى؟ به راستى ما چقدر به ياد تو هستيم و چقدر براى تو دعا مى كنيم؟ افسوس كه غفلت همه جا را فرا گرفت، ما پيمان خود با تو را شكستيم و از وظيفه اصلى خود، دور شديم…

* * *

تو در سال 300 هجرى پيام دادى كه شيعيان براى ظهور بسيار دعا كنند، هزار و سى سال از اين پيام گذشت، سال 1330 هجرى قمرى فرا رسيد، «آيت الله موسوى اصفهانى» شبى تو را در عالَم رؤيا ديد كه به او چنين فرمودى: «كتابى درباره فوايد دعا براى ظهور بنويس».

آن عالِم بزرگوار كه مجتهدى وارسته بود و كتاب هاى زيادى نوشته بود، پس اين بار دست به قلم برد و درباره «فوائد دعاى ظهور» نوشت و اين گونه كتاب «مِكْيالُ الْمَكارِم» نوشته شد.

خيلى از ما اين ماجرا را شنيده ايم ولى به اين فكر نكرده ايم كه چرا تو از آن عالِم چنين خواسته اى داشتى. اين نشان مى دهد كه شيعيان به وظيفه خود عمل نكردند، از سال 300 كه تو به آنها پيام دادى تا سال 1330 كه از اين عالِم خواستى كه آن كتاب را بنويسد، شيعه در غفلت بود و اين غفلت همچنان ادامه دارد و چه بسا بعضى ها اين پيام تو را از ياد بردند و دل شيطان را شاد كردند. شيطان به ميدان آمد و شيعه را دچار يك غفلت تاريخى كرد و هنوز هم مكر شيطان ادامه دارد…

* * *

من مى خواهم بدانم قبل از اين كه تو به «آيت الله موسوى اصفهانى» آن دستور را بدهى آن عالِم در چه زمينه هايى كتاب نوشته بود، اين گوشه اى از فهرست كتاب هاى اوست: «تفسير قرآن»، «اعمال و دعاهاى روز جمعه»، «نماز شب»، «موعظه و پند مردم» و «زبان و ادبيات عربى».

اين فهرست نشان مى دهد كه او مثل خيلى ها در موضوعاتى كه فكر مى كرد مهم است كتاب نوشته بود، او هم مثل خيلى ها فكر مى كرد هيچ چيز براى كمال انسان، همانند خواندن نماز شب نيست پس براى نماز شب، كتاب نوشت، براى فهم بهتر قرآن، كتابِ تفسير نوشت و… ولى تو به او دستور دادى تا براى «دعاى ظهور» كتاب بنويسد، زيرا رازى در اين دعا هست كه خيلى ها از آن بى خبرند.

آن عالم بزرگوار دست به قلم برد و كتاب «مِكيالُ الْمَكارِم» را نوشت، نكته جالب اين است كه تو خودت نام اين كتاب را انتخاب كردى و به او امر كردى كه چنين نامى بر كتابش بگذارد. «مِكيال» به معناى «پيمانه» است. «مَكارِم» به معناى «خوبى ها» است.

تو با انتخاب اين نام خواستى به شيعيان پيام بدهى كه دعا براى ظهور، پيمانه همه خوبى ها است، آرى، دعا براى ظهور تو، عصاره همه خوبى ها است، هر چه خوبى در اين دنياست در دعا براى ظهور جمع شده است، زيرا كسى كه براى ظهور تو دعا مى كند خوبى ها و زيبايى ها را براى همه دنيا مى خواهد، او دعا مى كند روزى فرا برسد كه عدالت در سرتاسر جهان سايه بگستراند، ظلم و ستم به پايان رسد و بشر به كمال راستين خود برسد.

* * *

اگر دعا براى ظهور، عصاره همه خوبى ها است چرا كسى قبل از «آيت الله موسوى اصفهانى» درباره آن كتاب ننوشت؟ چرا كسى به اين موضوع مهم، توجه ويژه اى نكرد و كار به آنجا رسيد كه تو از آن عالِم خواستى تا اين كتاب را بنويسد؟ اكنون نزديك به صد و ده سال از دستورى كه به آيت الله موسوى اصفهانى دادى مى گذرد، وقتى من بررسى مى كنم مى بينم كه شيعيان بيش از دويست كتاب درباره «نماز شب» نوشته اند امّا تعداد كتاب هايى كه درباره دعاى ظهور است به تعداد انگشتان دست نمى رسد! گويا در اين مدت، اهميت دستور تو به خوبى بازگو نشده است، كاش نويسندگان كتاب هاى بيشترى درباره «دعاى ظهور» مى نوشتند تا «عصاره همه خوبى ها» براى مردم بيشتر روشن مى شد، كاش همه به اهميت دعاى ظهور پى مى بردند!

* * *

من خودم اوّليّن مقصر هستم! بيش از صد كتاب نوشتم، موضوعات مختلف را در كتاب هايم واكاوى كردم ولى درباره «دعاى ظهور» كتابى ننوشتم، من چه خطاى بزرگى انجام دادم، چه غفلت بزرگى! تو از خدا بخواه تا خطاى مرا ببخشد و مرا مؤاخذه نكند!

آقاى من! مرا ببخش! من به خطايم اعتراف مى كنم، من كه همه چيزم در زندگى از توست، به پيام تو كم توجهى كردم، براى خيلى از موضوعات كتاب نوشتم ولى براى آنچه تو دوست داشتى قلم نزدم. چرا من فكر كردم كه اين دستور تو، يك دستور شخصى براى آن آيت الله موسوى اصفهانى بود؟ نه. تو خواستى كه از اين راه پيامى به همه بدهى تا از دعاى ظهور بيشتر بنويسند و بيشتر بگويند.

انتظار تو اين بود كه دعاى ظهور تبديل به يك فرهنگ عمومى در جامعه شيعه بشود، سبك زندگى شيعيان، رنگ و بوى دعاى ظهور را بگيرد. به راستى در كجاى زندگى من، دعاى ظهور نقش دارد؟ چقدر اين امر مهم تو در سبك زندگى من جلوه دارد؟ چرا من در زندگى خود غافل از دستور تو هستم!

* * *

اكنون خدا را شكر مى كنم كه به من توفيق داد تا امروز قلم در دست بگيرم و به وظيفه ام عمل كنم، پس در حالى كه از شرمندگى تو، سر به زير دارم اين كتاب را مى نويسم، در نوشتن اين كتاب از مطالبى كه آيت الله موسوى اصفهانى مطرح كرده است بهره مى برم، اميدوارم بتوانم با قلمى رسا و گويا براى نسل جوان، اهميت دعا براى ظهور را بازگو كنم و آثار و بركات اين دعا را بيشتر روشن كنم.

* * *

اگر در شبانه روز بارها براى تو دعا كنم، زندگى ام، فكرم، عقيده ام، مرام و سبك زندگى ام تغيير مى كند، اين زياد دعا كردن، قلب مرا تسخير مى كند، وقتى اين برنامه را در زندگى خود، اجرا كنم بعد از مدّتى خودم حس مى كنم كه آن انسان قبلى نيستم.

من از دنياىِ سياهى ها به دنياىِ نور وارد مى شوم، در شبانه روز در هر فرصتى كه پيش مى آيد به تو و غربت و مظلوميت تو فكر مى كنم، ديگر مثل ديگران نيستم كه غرق در فكر دنيا و جلوه هاى آن هستند، در زمانه اى كه دنياپرستى همه را بيچاره كرده است دل من، غرق نور محبت تو مى شود، دلى كه با ياد تو نورانى شده است محل طواف فرشتگان است…

* * *

با دعا براى تو اعلام مى كنم كه به رفتن باطل باور دارم و يقين كرده ام كه نابودى باطل، يك ضرورت است، يك قانون است، يك سنّت خدا است. من ديگر هرگز به بن بست نمى رسم زيرا به آمدن تو اميد دارم كه برايت دعا مى كنم.

ارزش هر انسانى به چيزى است كه روى آن حساب باز مى كند و او را شاد مى سازد، شايد عدّه اى با مقدار زيادى پول دلشاد شوند، ولى ارزش آنان در همان حد مى ماند، كسى كه براى رسيدن به ثروت يا شهرت يا قدرت دنيا دعا مى كند ارزش او هم در حد همان است، امّا كسى كه براى ظهور تو دعا مى كند و به ظهور تو دلشاد مى شود ارزشش به اندازه اى بالا مى رود كه فقط خدا مى داند.

وقتى برايت دعا مى كنم به آنجا مى رسم كه ديگر بن بست ها برايم جلوه اى ندارند، من در انتظار گشايش هستم با همين انتظار، روح من رشد كرده است، ديگر از رنج ها و مانع ها نمى هراسم، من ارزش خود را شناخته ام و دانسته ام كه ارزش من بيش از اين زندگى هاى تكرارى است، من هدفى مقدس دارم، براى رسيدن ظهور تو دعا مى كنم، همه همت من در رسيدن به روزگار آمدن توست، من مانند ديگران سردرگم نمى مانم و عقب گرد نمى كنم.

چقدر زيباست اين علاقه اى كه به ظهور تو دارم و چقدر عجيب است حكايت انسان! اگر به چيزى علاقه داشته باشد براى آن حركت مى كند و هزار راه بسته را مى گشايد، امّا اگر علاقه اش را از دست بدهد با هزار بهانه، راه هاى باز را هم به بن بست مى كشاند.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی به بخش‌ها

مقالات مرتبط