جان ما

دل و روح ما، سر و جان ما، «لِتُرابِ مَقْدَمِكَ الفِدا» «عَظُمَ الْبَلاء، بَرِحَ الْخَفَا»، «فرج » است راه نجات ما همه ناامید، همه روسیاه، همه در کشاکش راه و چاه همه تا کمر به گِل گناه، خِجِلیم، «وَانْکشَفَ الْغِطَا» نه رسیده شام غمی به سر، نه رسیده از سحری خبر نه کسی به فکر […]
زخم دل

ای زخمِ دلِ شکستگان را مرهم چون زلفِ تو چند حال دلها درهم؟ میرفت امید کز سفر میآیی لیک آمد و رفت جمعهای دیگر هم 🖊 علیرضا قاسمی (رحیق)
صاحب الامر

ای وارث شیر خدا یا صاحب الامر خونخواهِ شاه کربلا یا صاحب الامر در لجّۀ ظلمت گرفتاریم، دریاب ای فُلک دین را ناخدا ا صاحب الامر تا کی افق جای فریب فجر کاذب؟ ای آفتاب آخر برآ یا صاحب الامر جان را ز ظلمت کن رها یا حجّت الله حق را ز باطل کن جدا […]